گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ماه ما از در در آمد نیمشب

آفتاب ما برآمد نیمشب

بخت ما بیدار شد در نیمروز

عمر رفته بر سر آمد نیمشب

بس که آب دیده ام در خاک ریخت

سرو نازم در بر آمد نیمشب

وصل او در روز خوش باشد ولی

بی رقیبان خوشتر آمد نیمشب

روز تا شب در تمنا بود دل

ناگهانی دلبر آمد نیمشب

خلوت جانم چو شب تاریک بود

روشنی او در آمد نیمشب

نعمت الله را درخت دولتش

از سعادت در بَر آمد نیمشب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام