گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

با خراباتئی در افتادیم

در خرابات با سر افتادیم

بارها اوفتاده ایم اینجا

آخر عمر دیگر افتادیم

دل به دریا فتاد و ما در پی

سرخوشانیم خوشتر افتادیم

در می افتاده ایم رندانه

چه توان کرد چون درافتادیم

عاشق مست باده بر کف دست

بار از خانمان درافتادیم

دست داریم و سرفدا کردیم

نیک در پای دلبر افتادیم

خوش مقامی است بر در خمار

نکنی عیب ما گر افتادیم

عود دل سوختیم در مجمر

همچو آتش به مجر افتادیم

سید عاشقان دور قمر

بی تکلف که در خور افتادیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام