گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم

رندانه در قدم قدمی از عدم زدیم

ما را مسلم است دم از نیستی زدن

کز هستی وجود رقم بر عدم زدیم

پروانه وار کاغذ تن را بسوختیم

وز شمع عشق آتشی اندر قلم زدیم

گفتیم انا الحق و علم عالمی شدیم

منصور وار بر سر داری علم زدیم

ما عارفان سرخوش دلشاد عاشقیم

مستیم و لاابالی و غم را به هم زدیم

با جام می مدام حریفانه همدمیم

مستانه زان مدام ز میخانه دم زدیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

شادی روی سید خود جام جم زدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام