گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما زنگ ز آینه زدودیم

در آینه روی خود نمودیم

رندانه در شرابخانه

بر جملهٔ عاشقان گشودیم

مستانه به یک کرشمهٔ دل

از دست جهانیان ربودیم

بی ذوق نبوده ایم یک دم

بودیم به ذوق تا که بودیم

ذوقی دگر است گفتهٔ ما

تا بر لب یار لب گشودیم

جانان به زبان ما سخن گفت

ما نیز به گوش او شنودیم

مستیم و خراب و لاابالی

ایمن ز غم زیان و سودیم

زنده به حیات عشق اوئیم

موجود ز جود آن وجودیم

سرمست خوشی چو نعمت الله

دیگر نبود بس آزمودیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام