گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۳۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

تا ز درد دل دوائی یافتیم

درد خوردیم و صفائی یافتیم

تا که بیگانه شدیم از خویشتن

ناگهانی آشنائی یافتیم

گنج او در کنج ویران دیده ایم

با تو کی گوئیم جائی یافتیم

تا از این هستی خود فانی شدیم

جاودان از وی بقائی یافتیم

در خرابات مغان با عاشقان

ساقی و خلوت سرائی یافتیم

بینوا گشتیم در عالم بسی

تا نوا از بینوائی یافتیم

نعمت الله را به دست آورده ایم

از خدای خود عطائی یافتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام