گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۳۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عجب است این که من ز من طلبم

حسنم وز حسن حسن طلبم

یار من با من است و من حیران

به خطا رفته از ختن طلبم

یوسف خویشتن همی جویم

نه چو یعقوب پیرهن طلبم

با دل زنده عشق می بازم

من نیم مرده تا کفن طلبم

دل جمعی به جان خریدارم

در سر زلف پرشکن طلبم

دل من مدتی است تا گم شد

با اویس است در قرَن طلبم

در بهشت و بهشت می جویم

شمع بر کرده و لکن طلبم

روح اعظم نه یک بدن دارد

بلکه او از همه بدن طلبم

نعمت اللهم وز آل رسول

من کجا جای اهرمن طلبم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام