گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

یار خود را به ناز می بینم

جان خود را نیاز می بینم

دوش در خواب دیده ام او را

خوش خیالی که باز می بینم

زلف او می کشم به هر سوئی

نیک عمری دراز می بینم

طاق ابروی اوست محرابم

روی خود در نماز می بینم

محرم راز خاص سلطانی

بنده ای چون ایاز می بینم

سید ما کنون به دولت عشق

بر همه سرفراز می بینم

نعمت الله به رندی و مستی

عاشق پاکباز می بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام