گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیم

هرچه باشند به ما ، ما به جهان می باشیم

دیگران در هوس نقش خیالند و ما

نقش بندیم خیالی که مگر نقاشیم

نبود هیچ حجابی که به آن محجوبیم

ور بود یکسر موئیش روان بتراشیم

گو همه خلق بدانند که ما سرمستیم

از تو پنهان نبود در همه عالم فاشیم

زاهدان را به خرابات مغان نگذارید

خانهٔ ماست که رندان خوش او باشیم

هرچه بینم همه دلبر خود می نگریم

لاجرم یک سر موئی دل کس نخراشیم

در خرابات مغان سید سرمستانیم

تا که بودیم چنین بود و چنان می باشیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام