گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۶۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم

مائیم و نیازی و نیازی که چه گویم

تا طاق دو ابروش مرا قبله نما شد

کردیم نمازی و نمازی که چه گویم

دل سوختهٔ آتش عشقیم که چون موم

دیدم گدازی و گدازی که چه گویم

این سینهٔ ما مخزن اسرار الهی است

رازیست در این سینه و رازی که چه گویم

خوش سلطنتی یافتم از دولت محمود

مائیم و ایازی و ایازی که چه گویم

ساز دل ما مطرب عشاق چه بنواخت

آواز به ساز آمد و سازی که چه گویم

سید به سوی کعبهٔ مقصود روان شد

اکبر بُود این حج و حجازی که چه گویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام