گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۶۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

حالی است مرا با می و مستان که چه گویم

رازیست میان من و رندان که چه گویم

بزمیست ملوکانه و ساقی که چه پرسی

من عاشق سرمست حریفان که چه گویم

چون بلبل سودازده در مجلس عاشق

آورده ام این صورت بستان که چه گویم

هر نقش خیالی که مرا در نظر آید

گویم که بگوئید به جانان که چه گویم

از روز ازل عاشق مستم چه توان کرد

باشم ابدا مست بدان سان که چه گویم

خود خوشتر ازین قول که گفتم نتوان گفت

ذوقیست در این گفتل مستان که چه گویم

گنج ار طلبی کنج دل سید ما جو

نقدیست درین گوشهٔ ویران که چه گویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام