گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

تا گلی از گلستانش چیده ام

بر لب غنچه بسی خندیده ام

ماه در چشمم نمی آید تمام

کافتاب حسن او را دیده ام

هر کجا جام مئی آمد به دست

شادی او خوش خوشی نوشیده ام

تا توانستم به عشق عاشقان

در طریق عاشقی کوشیده ام

ز آتش عشقش چو خم می فروش

نیک مستانه به خود جوشیده ام

رندم و رندان مریدان منند

پیرم و رندی بسی ورزیده ام

می نمایم نعمت الله را چو نور

گرچه از چشم همه پوشیده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام