گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ساقئی دیدیم مستانه به خواب

جام می بخشید ما را بی حساب

چون شدم بیدار من بودم نه او

آنکه در خوابش بدیدم بی حجاب

بسته ام نقش خیالش در نظر

آفتابی رو نموده مه نقاب

در خیال خواب باشد روز و شب

هر که بیند این چینین خوابی به خواب

غیر ما در بحر ما از ما مجو

گفتمت والله اعلم بالصواب

عین ما ، می بین به عین ما چو ما

بر کف ما خوش حبابی پر ز آب

در خرابات مغان موجود نیست

همچو سید عاشقی مست و خراب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام