گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » قصاید
 

عمر بی عشق می گذاری هیچ

حاصل از عمر خود چه داری هیچ

ماسِوی الله طلب کنی شب و روز

به عدم می روی چه آری هیچ

در دو عالم به جز یکی نبُود

این عددها که می شماری هیچ

دنیا و آخرت رها کردی

آری آری چه می گذاری هیچ

یار کز جور یار بگریزد

باشد آن یار هیچ و یاری هیچ

در میانست یار ما با ما

گر تو بیچاره در کناری هیچ

جان به جانان سپار و منت دار

ور به منت همی سپاری هیچ

در خماری و می نمی نوشی

باز فرما که در چه کاری هیچ

همه عالم حقیقتاً مائیم

نیست خود غیر ذات باری هیچ

خم می خوش خوشی به جوش آمد

گر تو انگور می فشاری هیچ

با سخن های میر ترکستان

چه بُود گفته بخاری هیچ

ما حریف محمدیم امشب

گر تو با گل نه ای بخاری هیچ

نعمت الله را کنی انکار

منکر شاه و شهریاری هیچ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

هیچنامه
هیچستان
هیچکده
هیچگاه(غیر از گیجگاه!)

کانال رسمی گنجور در تلگرام