گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » قصاید
 

سالها در سفر به سر گشتیم

عاشقانه به بحر و برگشتیم

تا ببینیم نور دیدهٔ خود

پای تا سر همه نظر گشتیم

گرد بر گرد نقطهٔ وحدت

همچو پرگار پی سپر گشتیم

عاشق و مست و لاابالی وار

در پی دوست در به در گشتیم

ظاهر و باطن جهان دیدیم

معنی خاص هر صُور گشتیم

بی خبر طالب همی بودیم

تا که از خویش باخبر گشتیم

یار ما بود عین ما به یقین

ما بدین معرفت سمر گشتیم

او شکر بود و جان من چون گل

ما به هم همچو گلشکر گشتیم

آفتاب جمال او دیدیم

باز تابنده چون قمر گشتیم

کُشتگان بلای غم بودیم

زنده و شادمان دگر گشتیم

پا نهادیم بر سر کونین

در همه حال معتبر گشتیم

غرقه اندر محیط عشق شدیم

واصل مخزن گهر گشتیم

نعمت الله را عیان دیدیم

عین توحید را بصر گشتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام