گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » قصاید
 

دل چو سلطان ملک جان گردد

پادشاه همه جهان گردد

چون ز چونی رسد به بی چونی

مالک ملک لامکان گردد

دل ز صورت چو رو به معنی کرد

بی نشانش همه نشان گردد

گرد بر گرد نقطهٔ وحدت

همچو پرگار خط کشان گردد

اول خویش را چو بشناسد

مهدی آخر الزمان گرد

چون طلسمش شکسته شد به درست

گنج پنهان بر او عیان گردد

نقد دل قلب از آنش می خوانند

که ملقب به این و آن گردد

گاه باشد مجاور کعبه

گاه مست در مغان گردد

عرش اعظم دل است و آن دل ماست

به دلیل این سخن بیان گردد

هر که شد غرقه اندر این دریا

قطره اش بحر بیکران گردد

چون ز هستی خود شود فانی

باقی ملک جاودان گردد

هر که دل را شناخت در دو جهان

فارغ از سود و از زیان گردد

لیس فی الدار غیرهُ دیّار

این چنین کن اگر چنان گردد

سخن دل ز گفتهٔ سید

مونس جان عاشقان گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام