گنجور

بخش ۶۱ - اشارت به ترسایی و دیر

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

ز ترسایی غرض تجرید دیدم

خلاص از ربقهٔ تقلید دیدم

جناب قدس وحدت دیر جان است

که سیمرغ بقا را آشیان است

ز روح‌الله پیدا گشت این کار

که از روح القدس آمد پدیدار

هم از الله در پیش تو جانی است

که از قدوس اندر وی نشانی است

اگر یابی خلاص از نفس ناسوت

درآیی در جناب قدس لاهوت

هر آن کس کو مجرد چون ملک شد

چو روح الله بر چارم فلک شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

ز ترسایی غرض تجرید دیدم
مرادم از ترسا شدن تجرد بود.
عیسی مظهر تجرد است. گو اینکه با خود سوزنی به معراج برد که همان او را بر آسمان چهارم دوخت. مجرد معانی گوناگونی دارد. از جمله بی زن، یالقوز، سبک بار، منفک، منزوی، یکتا، انتزاعی، ذهنی، که همه نوعی اشتراک معنی با هم دارند.
از جمله معانی واژه مجرد چیزیست که ترکیب نمی پذیرد. و می گویند که روح از آن مقوله است. می توان گفت تجرد از آن روی ستودنیست که گذرگاه عافیت تنگ است، و هر گونه باری که با وجود ما ترکیب شده باشد یا حداقل ما چنین خیال کرده باشیم که بخشی از وجود ماست در آن تنگنا یا مانع از عبورمان می شود یا ما را با خود به قعر دره نیستی می کشاند.

نادر.. نوشته:

درود روفیا جان
بیانی دیگر:
“مجرد” در اصل همان “مجموع” است..

روفیا نوشته:

بلی نادر جان
تو گویی مجرد نه تنها ترکیب نمی پذیرد بلکه قابل تجزیه نیز نیست!
مجموعه موتلفه است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام