گنجور

بخش ۵۴ - اشارت به خال

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

بر آن رخ نقطهٔ خالش بسیط است

که اصل مرکز دور محیط است

از او شد خط دور هر دو عالم

وز او شد خط نفس و قلب آدم

از آن حال دل پرخون تباه است

که عکس نقطهٔ خال سیاه است

ز خالش حال دل جز خون شدن نیست

کز آن منزل ره بیرون شدن نیست

به وحدت در نباشد هیچ کثرت

دو نقطه نبود اندر اصل وحدت

ندانم خال او عکس دل ماست

و یا دل عکس خال روی زیباست

ز عکس خال او دل گشت پیدا

و یا عکس دل آنجا شد هویدا

دل اندر روی او یا اوست در دل

به من پوشیده شد این راز مشکل

اگر هست این دل ما عکس آن خال

چرا می‌باشد آخر مختلف حال

گهی چون چشم مخمورش خراب است

گهی چون زلف او در اضطراب است

گهی روشن چو آن روی چو ماه است

گهی تاریک چون خال سیاه است

گهی مسجد بود گاهی کنشت است

گهی دوزخ بود گاهی بهشت است

گهی برتر شود از هفتم افلاک

گهی افتد به زیر تودهٔ خاک

پس از زهد و ورع گردد دگر بار

شراب و شمع و شاهد را طلبکار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

در سه بیت اول :
خال در ادبیات عرفانی رمز بساطت است . اگر چه خال هم حجم دارد و مرکب است ولی به نقطه تشبیهش می کنند و نقطه هم رمز وحدت است و هم بسیط و ساده است . مرکب نیست مثل ادراک انسان از وجود خودش که بساطت و وحدت محض است و قابل تقسیم نیست .
ازو شد خط دور …
شیخ گرانقدر از هنر های تجسمی اگاه بوده تجسم میکند که همان یک نقطه بسیط که همانا وجود محض است امتداد پیدا کرده از خود خط و سطح و حجم به جا می گذارد .
قابل تقسیم نیست ولی هزاران جلوه گوناگون در عالم دارد .
در این ابیات شیخ از وجوه تشابه دل یا ادراک انسان از خود با وجود یگانه حضرت حق می گوید در ابیات بعدی از وجوه تمایز و شگفتی خود از پریشانی دل را ابراز میدارد .

قیس نوشته:

{ندانم خال او عکس دل ماست ※ و یا دل عکس خال روی زیباست}= مهمترین تمثیلی که عرفا برای نشان دادن وحدت وجود با همه ی پارادوکس هایش بکار برده اند، تمثیل ”آیینه” می باشد. به نحوی که بعضی از آنان چون عین القضات همدانی مدعی شده اند که اگر خدا آیینه را خلق نمی کرد معنای وحدت وجود قابل تبیین و تمثیل نبود…،، ابن عربی معتقد است خدا آیینه را در عالم برای تو مثال قرار داده است… مثالی از این نزدیک تر و شبیه تر برای تمثیل رؤیت تجلی وجود ندارد./ برای شرح این بیت دشوار باید بخاطر داشته باشیم که شیخ شبستر تلمیذ مکتب جناب ابن عربی است…

قیس نوشته:

شخص مقابل آیینه را به خداوند تشبیه کرده است و تصویر در آیینه را به هستی…، شخص ناظر در آیینه در عین اینکه در آیینه ظهور کرده’ دستخوش هیچ تغییری نشده است: این ویژگی تمثیلی است که خداوند در عالم تجلی نموده بی آنکه تغییری در ذاتش صورت گیرد= شیخ شبستر در این بیت دل انسان را به خال روی شخص ناظر در آیینه( خداوند) که در آیینه ی هستی می نگرد تشبیه کرده است و می گوید که نمی دانم که خال شخص ناظر در آیینه است که تصویر دل ما شده یا اینکه این دل ما است که تصویر آن خال بر روی زیبای شخص ناظر است و در نهایت هم به دشوار بودن این گفته ی خود اعتراف می کند…، بله شیخنا! توضیح این مکاشفات حضرات اهل دل، برای بنده ی صورت پرست دشوار است. «رستگار باشید عزیزان»

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
ندانم خال او عکس دل ماست/و یا دل، عکس خال روی زیباست
ز عکس خال او دل گشت پیدا/و یا عکس دل آن جا شد هویدا
دل اندر روی او، یا اوست در دل/به من پوشیده ماند این امر مشکل
این سه بیت حکایت از حال حیرت می نماید. نقل شده است که رسول الله (ص) فرمودند: «رب، زدنی فیک حیرة» پروردگارا، بر سرگشتگی و حیرت من [در خود] بیفزای.
می خواهد بگوید نمی دانم خال محبوب، عکس از دل گرفته، یعنی وحدت از کثرت است؛ و یا دل، عکس از خال، یعنی کثرت از وحدت؟ و نیز نمی دانم دل از عکس خال او پیدا شده، و یا عکس دل در خال هویدا گشته است؟ هم چنین نمی دانم دل در روی اوست، یا او در دل؟
هر دو است، زیرا وقتی خورشید در آینه می افتد شعاع آن هم باز به خودش برمی گردد.
حال حیرت هنگامی برای سالک عاشق پیش می آید که به شهود فنای خود نایل آمده باشد و جز نور ذات حضرت حق سبحانه را مشاهده ننماید که می فرماید:
نور علی نور یهدی الله لنوره ی من یشاء= روشنی بر روی روشنی است، خدا هر که را بخواهد به نور خویش هدایت می کند.
بمنه و کرمه

ناآشنا نوشته:

این تفاسیر را از کجا در آورده
این سخن از کسی پذیرفته است که خود به این مقام رسیده باشد
در عالم خیال توصیف خط و خال بسیار آسان است
بیشتر گمانم برین است که شاعران خیال پردازی های خود را
می سرایند و کسان دیگر گمان بر حقیقت می کنند
و در تأئید شاعر داد سخن سر می دهند
شاعری در عشق دختر همسایه غزلی میگوید ، حاشیه نویسی می گوید مقصودش امام حسین است
شاعری دیگر عالم رویا را با حقیقت یکی می بیند
حاشیه نویسی گمان میکند او در عالم حیرت غرق است
خداوندا تا کی خیال پردازی
هرکس دیگی بار گذاشته
دیگران در گمان حلوا

ناشناس هستم نوشته:

نااشنای عزیزم!
وقتی یه چیزی رو نمیدونی و هیچی حالیت نیست ، چرا هی تفت میدی ، مجبور نیستی که الکی نظر بدی ، مطمئن باش تو فقط فهمیده ی عالم نیستی اینایی که نظر دادن خودشون میدونن در مورد چی دارن حرف میزنن . گنجور شده محل تفت دادنای تو و دوستای خنگ تر از خودت . اگه حرفی داری یا بلدی حرف بزنی ، فک بزن ، وگرنه ببند دهنتو.
خب ، آفرین عزیزم

کانال رسمی گنجور در تلگرام