گنجور

بخش ۳۱ - قاعده در بطلان حلول و اتحاد

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

من و ما و تو او هست یک چیز

که در وحدت نباشد هیچ تمییز

هر آن کو خالی از خود چون خلا شد

انا الحق اندر او صوت و صدا شد

شود با وجه باقی غیر هالک

یکی گردد سلوک و سیر و سالک

حلول و اتحاد از غیر خیزد

ولی وحدت همه از سیر خیزد

تعین بود کز هستی جدا شد

نه حق شد بنده نه بنده خدا شد

حلول و اتحاد اینجا محال است

که در وحدت دویی عین ضلال است

وجود خلق و کثرت درنمود است

نه هرچ آن می‌نماید عین بود است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.