گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » گزیده اشعار » قصاید و قطعات
 

ای قوم درین عزا بگریید

بر کشتهٔ کربلا بگریید

با این دل مرده خنده تا چند

امروز درین عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند

از بهر خدای را بگریید

از خون جگر سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وز معدن دل به اشک چون در

بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم

بر اهل چنین بلا بگریید

دلخستهٔ ماتم حسینید

ای خسته دلان، هلا! بگریید

در ماتم او خمش مباشید

یا نعره زنید یا بگریید

تا روح که متصل به جسم است

از تن نشود جدا بگریید

در گریه سخن نکو نیاید

من میگویم شما بگریید

بر دنیی کم بقا بخندید

بر عالم پر عنا بگریید

بسیار درو نمی‌توان بود

بر اندکی بقا بگریید

بر جور و جفای آن جماعت

یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست تا بریزید

چشم از پی چیست تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

تا شسته شود کدورت از دل

یک دم ز سر صفا بگریید

نسیان گنه صواب نبود

کردید بسی خطا بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر گه دعا بگریید

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

این شعر شهید یکی ازقدمیترین وبهترین اشعاری باشد که درخصوص واقعه کربلا سروده شده است

ویرایش جدید ساغر