گنجور

قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع به چشم جان رخ معنی نگر بجای حروف مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ف» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ج | د | ر | ش | ف | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

شماره ۱: پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را

شماره ۲: ز آن کنند ارباب معنی بنده فرمانی مرا

ب

شماره ۳: فایض شود ز پرتو او بی مر آفتاب

ت

شماره ۴: که این خار و آن گلستانی خوش است

شماره ۵: بنگر که چه تیره خاکدان است

شماره ۶: چو گل دیدی، گه آشفتن تست

شماره ۷: جسم و جان در قبضهٔ فرمان اوست

شماره ۸: که خسته نیستش از نیش هجر یار انگشت

شماره ۹: شکر در نمکدان نخواهیم یافت

شماره ۱۰: من چو تو آگه نیم ز حال حقیقت

ج

شماره ۱۱: سلطان تویی که نیست به سلطانت احتیاج

د

شماره ۱۲ - هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد: هم رونق زمان شما نیز بگذرد

شماره ۱۳: که با چون من گدایی عشقت این کرد

شماره ۱۴: طالب سایهٔ امان تواند

شماره ۱۵: همه دانند که از بهر سجود آمد وجود

شماره ۱۶: چیزی طلب که زندگی جان به آن بود

شماره ۱۷: کمدن من به سوی ملک جهان بود

شماره ۱۸: عشق در پی چو بی‌دلان برود

شماره ۱۹: ز پستهٔ شکرافشان زلال بگشاید

شماره ۲۰: بر کشتهٔ کربلا بگریید

ر

شماره ۲۱: سوی درگاه شه عادل رسان از ما خبر

شماره ۲۲: وی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر

شماره ۲۳: تو خفته من از غم تو بیدار

شماره ۲۴: یاد او می‌دهدم رنگ گل و بوی بهار

شماره ۲۵: بر رخ خوب تو عاشق فلک آینه‌دار

شماره ۲۶: به نکته لعل تو می‌بارد از زبان گوهر

شماره ۲۷: امیر سخت دل سست رای بی‌تدبیر

شماره ۲۸ - فی التوحید الباری تعالی: یک وصف تست قدرت و یک اسم تو قدیر

شماره ۲۹: بگذر ازین کوی و خانه جای دگر گیر

ش

شماره ۳۰: آب حیوة داد لب همچو شکرش

ف

شماره ۳۱: به چشم جان رخ معنی نگر بجای حروف

ک

شماره ۳۲: رخت اندرو منه که نه‌ای تو سزای خاک

گ

شماره ۳۳: که تو چو گوهری و دلبران دیگر سنگ

ل

شماره ۳۴: ظلم کردی ای اشاراتت همه بیرون عدل

شماره ۳۵: ز روی تو بی‌رونق اندر جهان گل

شماره ۳۶: طوطی شکر فشان معقول

م

شماره ۳۷ - این قصیده را برای شیخ اجل سعدی نوشت: چنان دان که زیره به کرمان فرستم

ن

شماره ۳۸: عقیق را زده لعل تو سنگ بر دندان

شماره ۳۹: که نور دوستی پیداست در سیمای درویشان

شماره ۴۰ - این قصیده را برای شیخ اجل سعدی نوشت و فرستاد: به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن

شماره ۴۱: خوش بود خاصه هر سحر دیدن

شماره ۴۲: تو روشن کرده‌ای او را و او کرده جهان روشن

شماره ۴۳: وی تو از دین گشته بیزار و ز تو بیزار دین

و

شماره ۴۴: در آن غفلت به بی‌کاری بشب شد روز کار تو

شماره ۴۵ - و باز به سعدی فرستاده است: که شاه بیت سخنها شود فسانهٔ تو

ه

شماره ۴۶ - فی نعت نبی اکرم «ص»: می‌ورم با دل شفاعت خواه

شماره ۴۷: وز بهر راحت تن خود جان فروخته

شماره ۴۸: دلم را سوز در جان اوفتاده

شماره ۴۹: رونده را سر کوی تو جای اندیشه

شماره ۵۰: سر شاخ را هست افسر شکوفه

شماره ۵۱: آن چنان رو را نشاید جز مه و خور آینه

شماره ۵۲: به پیش پرتو روی تو ماه و خور سایه

ی

شماره ۵۳: بیرون ز کوی دوست منه زینهار پای

شماره ۵۴ - این قطعه را به دوست خود شیخ نور الدین فرزند شیخ محمود نوشت: ای جان بنگر چه کار کردی

شماره ۵۵: عمر تو موسم کار است و جهان بازاری

شماره ۵۶: در پی اختیار خویشتنی

شماره ۵۷: گورخانه است و مردگان در وی

شماره ۵۸: به سوی شاه بر از من سخنی گر خواهی