گنجور

شمارهٔ ۶۴

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ای پسر از مردم زمانه حذر گیر

بگذر ازین کوی و خانه جای دگر گیر

در تو نظرهای خلق تیر عدو دان

تیغ بیفگن برای دفع سپر گیر

چون تو ندانی طریق غوص درین بحر

حشو صدف ممتلی بدر و گهر گیر

چون تو نه آنی که ره بری بمعانی

جمله جهان نیکوان خوب صور گیر

گر بجهد آتشی ززند عنایت

سوخته دل بپیش او برو در گیر

یار اگرت از نگین خویش کند مهر

نام ازو همچو شمع و مهر چو زر گیر

پای بنه برفراز چرخ و چو خورشید

جمله آفاق را بزیر نظر گیر

باز دلت چون بدام عشق در افتاد

خیل ملک را چو مرغ سوخته پر گیر

مرغ سعادت بشام چون بگرفتی

دام تضرع بنه بوقت سحر گیر

جان شریف تو مغز دانه نفس است

سنگ بزن مغز را ز دانه بدر گیر

چون سر تو زیر دست راهبری نیست

جمله اعضای خویش پای سفر گیر

بگذر ازین پستی از بلندی همت

وین همه بالا و شیب زیر و زبر گیر

صدق ابوبکر را علم کن و با خود

تیغ علی وار زن جهان چو عمر گیر

سیف برو جان بباز و نصرت دل کن

دامن معشوق را بدست ظفر گیر

عیب عملهای خویشتن چو ببینی

بحر دلت را چو علم کان هنر گیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام