گنجور

شمارهٔ ۸۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوست سلطان و دل ولایت اوست

خرم آن دل که در حمایت اوست

هر کرا دل بعشق اوست گرو

از ازل تا ابد ولایت اوست

پس نماند ز سابقان در راه

هر کرا پیش رو هدایت اوست

عرش بر آستانش سر بنهد

هر کرا تکیه بر عنایت اوست

در دو عالم ز کس ندارد خوف

هرکه در مأمن رعایت اوست

چون ز غایات کون در گذرد

این قدم در رهش بدایت اوست

منتها اوست طالب او را

مقبل آنکس که او نهایت اوست

با خود از بهر او جهاد کند

اسدالله که شیر رایت اوست

گو مکن وقف هیچ جا گر چه

مصحف کون پر زآیت اوست

خود عبارت نمی توان کردن

زآنچه آن انتها و غایت اوست

سیف فرغانی ار سخن شنود

اندکی زین نمط کفایت اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام