گنجور

شمارهٔ ۸۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلبرا عشق تو نه کار منست

وین که دارم نه اختیار منست

آب چشم من آرزوی توبود

آرزوی تو درکنار منست

آنچه ازلطف ونیکویی درتست

همه آشوب روزگار منست

تا غمت در درون سینه ماست

مرگ بیرون در انتظار منست

عشق تا چنگ در دل من زد

مطربش نالهای زار منست

شب زافغان من نمی خسبد

هر کرا خانه در جوار منست

خار تو در ره منست چو گل

پای من در ره تو خار منست

دوش سلطان حسنت از سر کبر

با خیالت که یار غار منست

سخنی در هلاک من می گفت

غم عشق تو گفت کار منست

سیف فرغانی ازسر تسلیم

با غم تو که غمگسار منست

گفت گرد من از میان برگیر

که هوا تیره از غبار منست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام