گنجور

شمارهٔ ۸۰

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو آن شاهی که سلطانت غلامست

زشاهان جز ترا خدمت حرامست

تو داری ملک وبر سلطان خراجست

توداری حسن وز خورشید نامست

بپیش آفتاب روی تو ماه

اگر چه بدر باشد ناتمامست

بشب استاره اندر شبهه افتد

که روی تو کدام ومه کدامست

ملاحت را بسی اسرار مضمر

در آن صورت چو معنی در کلامست

حلاوت در لب لعل تو دایم

چو شین درشهد وسین اندر سلامست

گرم در حلقه خاصان در آری

عجب نبود که الطاف تو عامست

اگر ناسوخته در هجر وصلت

طمع دارم مرا سودای خامست

چو بیگانه ننالم گرچه برمن

برای دوست از دشمن ملامست

بمروارید چون قطره است خوش دل

صدف کز آب دریا تلخ کامست

بشعر اندر میان دوستانش

چو سعدی سیف فرغانی همامست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام