گنجور

شمارهٔ ۵۵۴

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای چون تو نبوده گل در هیچ گلستانی

آن کار چه کارست آن کو تازه کند جانی

گرچه نتوان گفتن می خوردن و خوش خفتن

در زیر درخت گل با چون تو گلستانی

کآنجا ز هوا نبود در طبع تقاضایی

وآنجا ز حیا نبود بر بوسه نگهبانی

عاشق ز لب جانان خمری چو عسل نوشد

زاهد بترش رویی با سرکه خورد نانی

یک روز مرا گفتی کامت بدهم یک شب

سیراب کجا گردد این تشنه ببارانی

صاحب هوسان هریک نسبت بکسی دارند

چون من مگسی دارد چون تو شکرستانی

در خانه نشین ورنی بر روی فگن برقع

کآشفته شود ناگه شهر از چو تو سلطانی

با دشمن بذ گویم شد دوست رقیب تو

بهر تو روا دارم زاغی بزمستانی

گر سیف سرخو را اندر قدمت مالد

پای ملخی بخشد موری بسلیمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام