گنجور

شمارهٔ ۵۴۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی

کدام دور ز تو بود یک زمان خالی

تو در میان نه و ذکر تو در میان همه

تو در مکان نه و نبود ز تو مکان خالی

زبان که نیست بذکر تو در دهان گردان

ببرمش که ازو به بود دهان خالی

دلم ز معنی عشقت تهی نخواهد شد

اجل اگر چه کند صورتم ز جان خالی

گداخت بر تن من گوشت همچو پیه از آنک

ز مغز مهر توم نیست استخوان خالی

رهی بکوی تو چون در نیاید و برود

ولیک از او نبود هرگز آستان خالی

ز چنگ عشق تو همچون رباب می نالم

چو دم دهیش نباشد نی از فغان خالی

در آن زمان که ز هستی خویش پر بودم

نبود همتم از قید این و آن خالی

از آفتاب رخت ذره ذره کم گشتم

شود بروز ز استاره آسمان خالی

همای عشق تو پرواز کرد گرد جهان

ندید در خور خود هیچ آشیان خالی

تو وصف خویش همی گو که سیف فرغانیست

بسان صورت دیوار از زبان خالی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام