گنجور

شمارهٔ ۵۴۴

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی

بی چون تو دلستانی در تن ز جان چه خوشی

پرسی ز من که بی من با خود چه بود حالت

اندر جوار دشمن بی دوستان چه خوشی

مشتاق چون تویی را از غیر تو چه راحت

جویای قوت جان را از آب و نان چه خوشی

گفتی مرا که چونی در دامگاه دنیا

مرغ آبی فلک را در خاکدان چه خوشی

گویی خوشست حالت با مردم زمانه

با همرهان رهزن در کاروان چه خوشی

از جان خود دلی را بی وصل تو چه نیکی

زآب دهن کسی را اندر دهان چه خوشی

این جان نازنین را از جسم راحتی نه

با همدگر دو ضد را در یک مکان چه خوشی

جویای حضرتت را از سیف نیست بهره

آنرا که زنده باشد از مردگان چه خوشی

دنیا و آخرت را بهر تو ترک کردم

بی تو درین چه راحت جز تو در آن چه خوشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ساجده نوشته:

وزن مفعول و فاعلاتن مفعول فاعلات
بحر مضارع مثمن اخرب

کانال رسمی گنجور در تلگرام