گنجور

شمارهٔ ۵۴۱

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکس از عشق می زند نفسی

عاشق تو به جز تو نیست کسی

شکرستان حسنی و ماییم

شکرستان حسن را مگسی

نظری سوی ما گدایان کن

کندرین حسرتند خلق بسی

در دل هرکسی ز تو سوزی

در سر هریکی ز تو هوسی

از پی صید ما میفکن دام

که ز دست تویم در قفسی

شرمسارم که بهر خدمت تو

جز بجانیم نیست دست رسی

ای که در پیش تیز می رانی

یکدم اندیشه کن ز بازپسی

بتو پیوست سیف فرغانی

نتوانم جدا شدن نفسی

ببرد با خودش ببستانها

خویشتن چون بآب داد خسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام