گنجور

شمارهٔ ۵۱۳

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای سازگار با همه با من نساختی

با دوستدار خویش چو دشمن نساختی

تو همچو جان لطیفی و من همچو تن کثیف

ای جان ترا چه بود که با تن نساختی

ای از زبان چرب سخن گفته همچو آب

با آب شعر بنده چو روغن نساختی

بیتی نگفتم از پی سوز وصال تو

کآن را بهجر نوحه و شیون نساختی

عاشق بسی بکشتی و خونش نهان بماند

خوشه بسی درودی و خرمن نساختی

هرگز نتافتی چو مه اندر شب کسی

کش همچو روز از آن رخ روشن نساختی

ای معدن گهر نگذشتی بهیچ جای

تا خاک آن چو گوهر معدن نساختی

در هیچ بقعه یی نشدی کآن مقام را

میمون بسان وادی ایمن نساختی

این گردن و سر از پی تیغ تو داشت سیف

لیکن چو تیغ با سر و گردن نساختی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام