گنجور

شمارهٔ ۴۵۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو هیچ می نکنی التفات با ما تو

چه فایده است درین التفات ما با تو

برای چیست تکاپوی من بهر طرفی

چو در میانه مسافت همین منم تا تو

ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید

خیالم است که در جامه این منم یا تو

بچشم معنی چندانکه باز می نگرم

ز روی نسبت ما قطره ایم و دریا تو

پس این تویی و منی در میانه چندانست

که قطره بحر ببیند تو ما شوی ما تو

ترا ببردن دلهای خلق معجزه ییست

که دلبران همه سحرند و دست بیضا تو

اجل بکشتن من قصد داشت، عشقت گفت

که این وظیفه از آن منست فرما تو

شب وصال دهان بر لبم نهادی و گفت

منم بلب شکر و طوطی شکر خا تو

بدانکه هست ترا با دهان من نسبت

که در جهان بسخن می شوی هویدا تو

فدا کند پس ازین جان و دل بدست آرد

چو دید بنده که در دل همی کنی جا تو

ز فرقت تو چو مرده است سیف فرغانی

توی بوصل خود این مرده را مسیحا تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام