گنجور

شمارهٔ ۴۵۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا کرد بیچاره در کار او

حدیثی ز لعل شکربار او

بکونین می ننگرم زآنکه کرد

مرا عشق او فارغ از کار او

بسوزد نقاب شب وروی روز

بیک پرتو از شمع رخسار او

بجان تا شکر می فروشد لبش

پر از نقد جانست بازار او

گل ار از لب او برد چاشنی

رطب بردهدبعد از آن خار او

نه در عشق خسرو بود مثل من

نه در حسن شیرین بود یار او

برو نرخ وصلش ز درویش پرس

که نبود توانگر خریداراو

چو ترسا چلیپا ز زلفش کند

میان بند روحست زنار او

درین محنت آبادبی عافیت

ز صحت بود رنج بیمار او

بدیوار او بر بسی سر زدیم

زما نقش نگرفت دیوار او

کمین چاکرش سیف فرغانیست

یکی عندلیبی ز گلزار او

از آن بی نشانی که مقصود تست

نشانی بیابی در اشعار او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام