گنجور

شمارهٔ ۴۱۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای از چو تو شیرین لبی صد شور در هر انجمن

آن را که آمد یاد تو چون من برفت از خویشتن

گردن کشان حسن را در زر پای تست سر

ای پست پیش قامتت بالای سرو ونارون

چون نافه آهوی چین پر مشک گشتی سربسر

گر باد بوی زلف تو بردی سوی خاک ختن

اندر میان عاشقان صد کشته وخسته بود

چشم ترا در هر نظر زلف ترا در هر شکن

گر برفروزی روی خود ور بر فشانی موی خود

هم مشک پاشی بر هوا هم لاله پوشی بر سمن

بر نیکوان سلطان تویی سلطان نیکویان تویی

خود خسرو خوبان تویی ای دلبر شیرین سخن

قند ونبات اندر دهان آب حیات اندر لبان

مه داری اندر برقع وگل داری اندر پیرهن

با روی همچون گلستان هر گل ازو صد بوستان

شاید که عار آید ترا از لاله و از یاسمن

نشد سیف فرغانی خموش اندر صفات حسن تو

بلبل کجا گوید سخن چون گل نباشد در چمن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام