گنجور

شمارهٔ ۳۸۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب نیست که خون نبارم ازچشم

زآنگه که برفت یارم از چشم

خونی که بخوردم ازغمش دی

امروز چرا نبارم ازچشم

از گریه برفت چشمم ازکار

واز دست برفت کارم ازچشم

گویی بمدد نیامد امسال

اشکی که برفت پارم ازچشم

ازوی چوکنار من تهی شد

پرگشت زخون کنارم ازچشم

من قصه خود بآب شنگرف

برخاک همی نگارم ازچشم

از انده دل بصورت اشک

هردم جگری ببارم ازچشم

غواص غمم بدل فروشد

تا دانه در برآرم ازچشم

زین میل و نظر شکایت و شکر

دارم زدل و ندارم ازچشم

زآن شب که ترا چو سیف دیدم

شب نیست که خون نبارم ازچشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام