گنجور

شمارهٔ ۳۵۸

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم

درو چو گم شدم او را ازآن همی یابم

هرآن نفس که ببینم جمال او گویی

که مرده بوده ام و باز جان همی یابم

زیاد آن رخ رنگین که گل نمونه اوست

مدام در دل خود گلستان همی یابم

همی نیافتم از وی نشان بهیچ طرف

کنون بهر طرفی زو نشان همی یابم

بهر کنار که دامی نهد سر زلفش

چو مرغ پای خود اندر میان همی یابم

ازین جهان چو مرا کرد بی خبر عشقش

زخویشتن خبری زآن جهان همی یابم

کسی زصحبت حور آن نیابد اندر خلد

که من ز دیدن این دلستان همی یابم

نیافت خسرو آن ذوق از لب شیرین

که من زبوسه پای فلان همی یابم

نمی روم ز درش همچو سیف فرغانی

که هر چه خواهم ازین آستان همی یابم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام