گنجور

شمارهٔ ۲۶۱

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترا به زمن هم نفس کم نیاید

چو تو شکری را مگس کم نیاید

مرا گر ز رویت نفس منقطع شد

چوآیینه باشد نفس کم نیاید

مرا همچو تو هیچ کس نیست لیکن

ترا همچو من هیچ کس کم نیاید

مرا در سرای جان هوسهاست با تو

اسیر هوا راهوس کم نیاید

من ارباشم و گر نباشم غمت را

بجای دگر دست رس کم نیاید

وگر ناله وزاری من نباشد

درآن کاروان زین جرس کم نیاید

اگر شحنه ازکار معزول گردد

شب شهریان را عسس کم نیاید

بدین حسن رخ ازپی عشق بازی

برین نطع چون من فرس کم نیاید

تو دامی همی نه که مرغی درافتد

توآتش همی کن که خس کم نیاید

ببختی که داریم وحسنی که داری

ترا مرغ و مارا قفس کم نیاید

اگر رفت بی مونسی سیف ازین در

چو تو مصطفی را انس کم نیاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام