گنجور

شمارهٔ ۱۸۹

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عمر بی روی یار چون باشد

بوستان بی بهار چون باشد

عشق با من چه می کند دانی

آتش و مرغزار چون باشد

چند گویی که باغمش چونی

ملخ و کشتزار چون باشد

بار بر سر گرفته ره درپیش

رفته در پای خار چون باشد

من پیاده کمند در گردن

هم ره من سوار چون باشد

عالمی در وصال و من محروم

عید و من روزه دار چون باشد

درچنین کار دورم از دل و صبر

هیچ دانی که کار من چون باشد

شتری زیر بار در صحرا

بگسلد ازقطار چون باشد

خود تو دانی که سیف فرغانی

دور از روی یار چون باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام