گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دین و دنیا از آن من باشد

اگر او دلستان من باشد

دارم از جان خویش دوسترش

اگر آن دوست جان من باشد

آن حلاوت که در لبست او را

اگر اندر لبان من باشد

من گمان می برم که روح القدس

هر شبی میهمان من باشد

من گدایم برین درو روزی

ملک کونین نان من باشد

گر شبی مر سگان کویش را

طعمه از استخوان من باشد

بگزارم خراج هر دو جهان

اگر او در ضمان من باشد

خویشتن را بجان زیان کنم ار

سود او در زیان من باشد

ننویسم به جز حکایت دوست

تا قلم در بنان من باشد

غزلکهای اینچنین شیرین

دستکار زبان من باشد

همه اشعار سیف فرغانی

چون ببینی از آن من باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام