گنجور

شمارهٔ ۱۸۴

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بسی گفتم ترا گر یاد باشد

که دم بی یاد جانان باد باشد

دل ویران بعشق تست معمور

جهان ای جان بعدل آباد باشد

خلاف عشق کردن کار نفس است

خلاف هود کار عاد باشد

همه کس را نباشد جوهر عشق

همه آهن کجا پولاد باشد

کسی کو نیست عاشق آدمی نیست

چو شاهین صید نکند خاد باشد

تویی سلطان حسن و بنده تست

کسی کز هر دو کون آزاد باشد

ترا عاشق بسی و من از ایشان

چنانم کز الوف آحاد باشد

عجب نبود که شیرین شکر را

بهر خانه مگس فرهاد باشد

زمن گر زر ستانی نیست بی داد

وگر جانم ستانی داد باشد

درین ره ترک نان آب حیوتست

که خون خویش خوردن زاد باشد

کتب شویم چو کودک تخته خویش

مرا گر عشق تو استاد باشد

بر من آیت قرآن عشقست

حدیثی کش بتو اسناد باشد

بحضرت سیف فرغانی سخن برد

ببذل زر سخی معتاد باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام