گنجور

شمارهٔ ۱۸۰

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو پرده از رخ چون آفتاب برداری

زشرم روی تو نور از قمر فرو ریزد

زشرم چهره معنی نمای تو بیم است

که رنگ حسن زروی صور فرو ریزد

چو شعر بنده بخوانی ودر حدیث آیی

شکر چو آب از آن لعل تر فرو ریزد

زکان لطف تو اندر بهای خاک درت

گهر برد بعوض هرکه زر فرو ریزد

تویی چو میوه درین باغ ونیکوان زهرند

چو شاخ میوه برآرد زهر فرو ریزد

در این هوا که مرا مرغ دل بپروازست

چه جای زاغ که سیمرغ پر فرو ریزد

زدیده بر سر کوی تو سیف فرغانی

چه جای اشک که خون جگر فرو ریزد

زپسته چون تو بخندی شکر فرو ریزد

سخن بگو که زلعلت گهر فرو ریزد

زلطف لفظ (تو)آبست و لعل تو شکر

شکر زپسته وآب از شکر فرو ریزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام