گنجور

شمارهٔ ۱۵۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی تو که ماه را خجل دارد

شاهی است که ملک جان و دل دارد

یک ترک ز لشکر جمال تو

از ملک ولایت چگل دارد

وآن سدره منتهای قد تو

مر طوبی را بزیر ظل دارد

دل نبود از تو منفصل زیرا

چشم از تو خیال متصل دارد

غم ملک دلت و او درین دعوی

از قاضی عشق تو سجل دارد

گفتم ببساط وصل پیوندم

ای تن ز تو پای روح گل دارد

چل صبح بجوی از آنکه این دلبر

ماهیست که روزها چهل دارد

در خطبه وصفش ار خطایی رفت

عقل از چه مرا بدان خجل دارد

در جامع تن که منبر روح است

شمشیر زبان خطیب دل دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام