گنجور

شمارهٔ ۱۳۸

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد

تخت بختش پای برکرسی هفت اختر نهاد

حبذا آن عاشق سیار کز صدق طلب

گرد هردر گشت وپیش آستانت سر نهاد

درمقامات ارچه عاشق را مددها کرد عقل

عقل را از عشق قدسی چون توان برتر نهاد

گرچه سوی آسمان همراه باشد جبرئیل

چون تواند پای بر معراج پیغمبر نهاد

حرف عشقت نسخهای کفرو ودین را نسخ کرد

نام آن نسخه سقیم ونام این ابتر نهاد

ازپی احیای اموات وعلاج دردمند

عیسی آمد رخت جالینوس رابر خر نهاد،

کارداران تواند اندر جهان خاک وآب

ای فتاده آتش عشق تو مارا در نهاد

پرتو خورشید کندر طبع معدن زر سرشت

ابر در باران که در جوف صدف گوهر نهاد

هرکه آمد از جهانداران درین حضرت کسی

کو بنام خویش مهری بر جبین زر نهاد

چون غلامان از برای پایگاه خدمتت

گر ملکشاهست عشقت نام او سنجر نهاد

در ره وصف تومسکین سیف فرغانی چه گفت

اسب عقلم سم فگند ومرغ وهمم پر نهاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام