گنجور

شمارهٔ ۱۲۷

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر دوچشمت ز فتنه نک خفته است

خفیه در زیر طاق ابرویت

بهر آشوبشان کند بیدار

هر زمان غمزه سخن گویت

استخوانی زدر برون انداز

که چو سگ می دویم در کویت

بس که بر جان بنده راه زدند

حسن دلگیر و عشق دلجویت

هر که بیند مرا همی گوید

کز پی چیست این تک وپویت

سخت سرگشته ای، ندانم سیف

که چه چوگان رسید بر گویت

ای که رنگی ندیده از رویت

دل من جان بداد بر بویت

لاله کز رخ شه گلستان است

سر بخس درکشید از رویت

از پی رنگ و بو بنفشه و مشک

خویشتن بسته اند بر مویت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام