گنجور

فصل در صفت عشق و محبت

 
سنایی
سنایی » طریق التحقیق
 

گر حیات ابد همی خواهی

خیز و با عشق جوی همراهی

رو، دم از عشق زن‌که‌کار این است

رهروان را بهین شعار این است

به زبان سر عشق نتوان گفت

آنچنان در به گفت نتوان سفت

هر چه گویی گر آنچنان باشد

صفت عشق غیر از آن باشد

عشق را عین و شین و قاف مدان

بلکه سریست در سه حرف نهان

سخن سر عشق کار دلست

عشق پیرایه و شعار دلست

عاشقی قصه و حکایت نیست

عشقبازی در این ولایت نیست

عالم عشق عالم دگر است

پایهٔ عشق از این بلندتر است

کی به هر مسکنی کند منزل

تابود میل او به عالم گل

عشق در هر وطن فرو ناید

حجرهٔ خاص عشق‌، دل باید

مرکب عشق سخت‌تیزرواست‌

هر زمانیش منزلی زنو است

هر که با عشق همعنان باشد

منزلش زآن سوی جهان باشد

دل که از بوی عشق بی رنگ است

نه دلست آن که پارهٔ سنگ است

به زبان قال و قیل عشق مگوی

خیز و دل را به آب صدق بشوی

دل زخبث هوا نمازی کن

چون شدی پاک عشق بازی کن

عشقبازی (‌است‌) وعشق‌بازی‌نیست

هوسی به زعشقبازی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: طریق التحقیق دکتر مؤذنی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام