گنجور

فی مثالب شعراء المدّعین

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
 

چون ستودی بسی عدولان را

سخنی گوی بوالفضولان را

آنکه بی‌آلتند و بی‌مایه

همه عریان چو کیر بی‌خایه

یا طلبکار زرق و تزویرند

یا جهان را به حسبه می‌گیرند

شعر برده به گازر و جولاه

خواسته زو بهای کفش و کلاه

همچو خلقانیان کهن پیرای

کرده یک شعر را دو گرده بهای

همچو سگ در به در به دریوزه

خوانده مر زهر را شکر بوزه

مدح شاهان به عامیان برده

دیو را هوش خویش بسپرده

یک رمه ناحفاظ و نابینا

در عبارت فرخچ و نازیبا

جای خلخال تاج بنهاده

شعرشان همچو ریششان ساده

هیچ نشناخته معانی را

بد زبانی ز خوش زبانی را

تابه از آفتابه نشناسند

شکل چرخ از ذوابه نشناسند

نزد ایشان کراسه با کاسه

هست یکسان چو تاس با تاسه

شاه را مدحت امیر برند

میر را در علو به تیر برند

عامیان را خدایگان خوانند

مهتران را به پاسبان خوانند

مدح و ذم نزدشان چو یکسانست

کس زنشان چو خانه ویرانست

همه محتاج لقمهٔ نانند

همه بی‌آلتند و حیرانند

همه ناشسته روی و منحوسند

همه تطفیل خوی و جاسوسند

همه با روی و طلعت شومند

زان همه ساله خوار و محرومند

بی‌زبانی ورا زبانی کرد

آلت خویش بی‌زبانی کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام