گنجور

التمثیل فی‌المطایبة بطریق الهزل

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
 

بود گرمی به کار دریوزه

نام آن سرد قلتبان یوزه

رفت زی حج به کدیهٔ محراب

اینت فضل اینت مزد اینت ثواب

چون به بغداد آمد از حلوان

دید بازارها پر از الوان

صحن حلوا و مرغ و تاوهٔ نان

پختهٔ پخته و برهٔ بریان

زی خرابات از خرابی دین

رهگذر کرده بی‌ره و آیین

دید بر رهگذر زنی زیبا

روی زیبا به زیب چون دیبا

دست در جیب خویش کرد چو باد

کرد فرموش حج و فرج به یاد

دید در فَروَز گریبانش

دو درم بهر جامه و نانش

گشت حیران چو در خزان ریحان

تن چو پر زاغ از فزع لرزان

زانکه او بد چو دیو دوزخ زشت

آن زنش خوب بد چو حور بهشت

یوزهٔ زشت با دل ناشاد

دو درم داد و آن زنک را گاد

زنک شوخ بر ازارش رید

او دبهٔ پُر ز روغنش دزدید

زن بدو گفت کابلهت دیدم

بستدم سیم و بر تو خندیدم

یوزه دادش جواب بر ره راز

چون شد این سرگذشت و قصّه دراز

گفت از این خرزه گرچه دربندم

آن چنان خر نیم خردمندم

چون ببینی چراغ بی‌روغن

پس بدانی تو ابلهی یا من

گر نشستی به زیر من روزی

جَست ناگه ز گنبدت گوزی

تو چرا بادام و پسته رخ مفروز

کایچ گنبد نگه ندارد گوز

باد اگر کونت را به فرمان نیست

غم مخور کایچ کون سلیمان نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مسعود ف نوشته:

تو چو بادام و پسته رخ مفروز
کایچ گنبد نگه ندارد گوز

اصلاحیه

کانال رسمی گنجور در تلگرام