گنجور

در حکم راندن پادشاه

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
 

پایهٔ قدر آن جهانی جوی

سایه و فرّ آسمانی جوی

همّت اندر نهاد عالی دار

دل ز کار زمانه خالی دار

دست از این آبهای جوی بشوی

شربت از آب حوض کوثری جوی

ملک باقی کمال ساز بُوَد

ملک دنیا خیال باز بود

نیست این ملک دهر را حاصل

ملک بقی طلب برآن نه دل

دل چه بندی در این سرای مجاز

همت پست کی رسد به فراز

اوست مقصود هر دو عالم تو

زو تسلی رسد بدین غم تو

به سگان مان برای مرداری

سایه و فرّ استخوان خواری

امر و نهی زمانه خوابی دان

سرِ آبش تو چون سرابی دان

تشنه چون زی سراب روی نهاد

پشت اقبال در برو بگشاد

چکنی پنج روزه ملک خیال

کز پی تست ملک عزّ و جلال

به سراب از سرِ طمع مشتاب

زانکه نبود سراب را پایاب

صدهزاران جنیبت اندر زین

هست پیش سرای پردهٔ دین

اوت ره داد اوت شه دارد

اوت برداشت او نگه دارد

تخت تو بر رخ زمین عارست

گردن چرخ بهر این کارست

کام زخم زمانه کام تراست

اشهب و ادهمش لگام تراست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام