گنجور

در راستی میان جور و عدل

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
 

از عقوبت سه حرف بیش مگیر

با و تا را ز دیو در مپذیر

بر تن از راه رفق بر تن خصم

بشکن از روی خُلق گردن خصم

روی خندان و عفو‌گستر باش

بخروش و به سرزنش مخراش

ناصبوران چو خاک و چون بادند

صابران سال و ماه دلشادند

کار آن پادشا گزیده بُوَد

که حکیم و زمانه دیده بُوَد

فعل نیکان ملقّن نیکیست

همچو مطرب که باعث سیکیست

فکرت آخرست اصل بنا

نظر اوّل است تخم زنا

ماه را پیشه چرخ پیماییست

شاه را کار ملک پیراییست

ملک آلوده مرگ بستاند

ملک پالوده جاودان ماند

زر آلوده کم عیار بُوَد

زر پالوده پایدار بُوَد

دین بی‌لطف شاخ بی‌بارست

ملک بی‌قهر گنج بی‌مارست

ملک را قهر و لطف انبازست

ورنه همچون دهل پر آوازست

پنجهٔ خصم تو غرورپرست

عِرق ایمان تو سرور پرست

حصن دین است ملک خاصه چنین

باز جان و روان شاهی دین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام