گنجور

فی معانی القاضی الجاهل الظالم

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
 

آن شنیدی که در دهی پیری

خورد ناگه ز شحنه‌ای تیری

رفت در پیش قاضی آن درویش

گفت بنگر مرا چه آمد پیش

شحنه سرمست بود در میدان

تیری افکند و زد مرا بر جان

قاضی او را بگفت از سرِ خشم

قلتبانا نگه نداری چشم

تیر شحنه به خون بیالودی

تا مرا درد سر بیفزودی

جفت گاوت به شحنهٔ ده ده

وز چنین دردسر به نفس بجه

تا دل شحنه بر تو گردد خوش

ورنه اندر زند به جانت آتش

گفت گشتم به حکم تو راضی

چون بُوَد خشم شحنه و قاضی

ای ملک سیرت ملک سیما

ملک دنیا به تست درد و دوا

زین چنین قاضیان هرزه درای

خلق را گوش کن ز بهر خدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام