گنجور

اندر صفت صورت عالم

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

تو به گوهر ورای دو جهانی

چکنم قدرِ خود نمی‌دانی

با زنان نیک هم نبردی تو

با چنین زور مردِ مردی تو

چه کمست ای بزرگ زاده ترا

در گشاده‌ست و خوان نهاده ترا

گر تو خود را در این سرای غرور

از سرِ جهل و بخل داری دور

پنج نوبت زنی چو عقل و چو جان

بر سرِ هفت چرخ و چار ارکان

ور قبای فنا بیندازی

به قبیلهٔ بقای حق تازی

بر سه جانت بکن به شبگیری

دو سلام و چهار تکبیری

آخشیجان و گنبد دوّار

مردگانند زندگانی‌خوار

چه کنی در جهان بیم آرش

زانکه بی‌پرسش است بیمارش

برگذر کین سرای پر وحلست

نردبان پایه عمر و بام اجلست

هرکه بر متن این سرای رسید

باز دستش به دیدگان بکشید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام