گنجور

اندر موعظت و نصیحت گوید

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

صحبت زیرکان چو بوی از گُل

عظت ناصحان چو طعم از مُل

بی‌غرض پند همچو قند بُوَد

با غرض پند پای بند بُوَد

در مشام خرد چه زشت آید

هر نسیمی که نز بهشت آید

بهر اندام دادن اوباش

دل چو سندان زبان چو سوهان باش

بشناسی ز راه دیدهٔ روح

فاتحهٔ دین چو روی داد فتوح

وسعت آنجا که راه یزدانست

تنگی اینجا که بندِ انسانست

انّ فی دیننا بخوان و بمان

فی کبد را برآن و تیز بران

راه یزدان رهِ فراخ آمد

گلشن و بوستان و کاخ آمد

هر مشامی کزین نسیم بهشت

نتواند شنید باشد زشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام